غیبت مجاز

آیا مثل دروغ مصلحتی، غیبت مجاز یا مصلحتی داریم؟

غیبت جایز غیبت از گناهان کبیره و به معنای بدگویی پشت سر دیگران است. این کار در اسلام به شدت […]

غیبت جایز
غیبت از گناهان کبیره و به معنای بدگویی پشت سر دیگران است. این کار در اسلام به شدت نهی شده است. در قرآن کریم این گناه به خوردن گوشت برادر مرده توصیف شده است.

در مواردی غیبت‎ کردن اشکال ندارد و این به دلیل وجود مصلحتی مهم‎تر از حرمت غیبت در این موارد است؛ مصلحت مهم‎تر شامل مواردی مانند مشورت، نهی‎ ازمنکر، دفع بدعت، آگاه ‎ساختن مسلمان از خطر و دادخواهی (غیبت برای دادخواهی، فقط نزد حاکم شرع یا دادخواه جایز است نه نزد همه) می‎ شود.

فقها و علمای اخلاق اتفاق‎نظر دارند که در مواردی غیبت‎کردن جایز است:

موارد غیبت جایز
1- متجاهر به فسق
کسی‎که آشکارا گناه کند و برایش مهم نباشد دیگران از این کارش آگاه شوند، متجاهر به فسق شمار می شود و غیبتش در آن گناه جایز است. برخی این مورد را به دلیل اینکه شخص از بیان گناهش ناراحت نمی‎شود، غیبت نمی‎دانند.

۲- ذکر عیب‎های آشکار
گاهی فرد دارای عیب های آشکاری است. ذکر این عیوب بدون قصد تحقیرکردن و به ‎شرط ناراحت‎نشدن غیبت‎شونده، جایز است.

۳- جواز به دلیل مصلحت مهم‎تر

گاهی پنهان کردن عیب پنهانی سبب بروز مشکلات بیشتر است. در هرجایی که مصلحت افشای عیب پنهانی شخص ازنظر شرع بیش از مفسده آن باشد، غیبت جایز است.

۴- کفار و مشرکان

غیبت کفار و مخالفان شیعۀ دوازده‎امامی جایز است. از آنچه گفته شد تکلیف دستگاه‎های اطلاعاتی کشور اسلامی نیز روشن می‎شود که اگر فعالیت‎های آن‎ها در مسیر کشف، خنثی‎کردن توطئه‎ها و سلامت گزینش‎ها برای پست‎های حساس اجتماعی باشد و از آن فراتر نروند و تجاوز نکنند، کار آن‎ها نه مشمول عنوان تجسّس است و نه مشمول عنوان غیبت حرام، بلکه ادای وظیفه و انجام واجب است.[۱]

برخی از این مصادیق عبارت‎ اند از:

یک، دربارۀ مشورت، مثل اینکه کسی می‎خواهد با دیگری معامله یا ازدواج کند. در اینجا می‎توان عیوب پنهانی آن شخص را، تا آنجا که در کار موردنظر دخالت دارد، برملا ساخت و شخص مشورت‎کننده را راهنمایی کرد؛

دو، نهی ‎ازمنکر؛

سه، دفع بدعت شخص بدعت‎گزار؛

چهار، آگاه‎ساختن مسلمان از خطر یا ضرری که در کمین اوست؛

پنج، دادخواهی و رفع ظلم نزد کسی‎که بتواند به مظلوم کمک کند؛

 

[۱]. ناصر مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، قم، مدرسۀ امام علی بن ابی طالب†، ۱۳۷۷، ج ۳، ص ۱۲۴ و ۱۲۷.

برگرفته از کتاب پرسمان معرفتی بصیرتی ۲، زمزم هدایت، قم، ۱۴۰۲، ص ۵۶-۵۵

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا